منهاج سراج
301
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
كه وقتى ( از ) شوهر خود كه سلطان تكش بود ، بواسطهء كنيزكى كه تعلق كرده بود برنجيد ، و در حمام در عقب او شد ، و در حمام گرم ، بر سلطان تكش در بست . چندانكه تكش به هلاكت نزديك شد ، جماعت امراء و ملوك در آمدند و در گرمابه بشكستند ، و تكش را از گرمابه بيرون آوردند ، و او صفرا كرده بود ، و يك چشم او رفته عفى اللّه عنها . سلطان تكش پادشاه عادل بود در لطايف او مىآرند : وقتى صاحب حاجتى به دو قصه بنوشت ، كه اگر مرا صد دينار دهى ، از خزينهء تو چه كم شود ؟ بر سر قصه بقلم خود نوشت : كه صد دينار ! و آن جواب نزديك اهل فضل در غايت لطف بود ، و وقتى شخصى قصه نوشت : كه در دين مسلمانى من برادر توام ، مرا از خزينهء خود نصيبى بكن فرمود : كه او را ده دينار زر بدهند . چون آن انعام بدان شخص محتاج رسيد : قصهء ديگر نوشت ، كه من برادر توام ، ترا چندان خزانه ، مراده دينار زر بيش نرسيد جواب نبشت : كه اگر ديگر برادران خرد نصيب خود طلبند ، ترا اين قدر هم نرسد رحمه اللّه . سلطان تكش نصفى از خراسان به قوت در ضبط آورد ، و ملوك مازندران او را انقياد نمودند ، و بعضى از عراق بگرفت ، و سلطان طغرل عراق كه برادرزادهء سلطان سنجر بود اسير او گشت ، و بواسطهء ممالك عراق او را بدار الخلافت منازعت افتاد ، و ابن القصاب كه وزير دار الخلافت بود ، بدفع تكش خوارزم - شاه بعراق آمد و منهزم ببغداد بازگشت و اين بغى و ختم موجب زوال دولت تكش بود ، چنان كه ظهير الدين فاريابى [ ( 1 ) ] رحمه اللّه درين معنى قطعهيى گفته است : قطعه شاها عجم چو گشت مسلم بتيغ تو * لشكر بسوى خوابگه مصطفى فرست پس كعبه را خراب كن و ناودان بيار * خاك حرم چو ذره بسوى هوا فرست در كعبه جامه مىچكند در خزانه نه * وز بهر روضه راد و سه گز بوريا فرست تا كافر تمام شوى سوى كرخ تاز * وانگه سر خليفه بسوى خطا فرست عفى اللّه عنهم . چون سلطان تكش با سلاطين غور عهد بسته بود ، اما بسبب خصومت بغداد ابن الربيع از بغداد بملك غور و غزنين آمد ، و كرت دوم
--> [ ( 1 ) ] پ : اغازيانى ؟